![]() |
![]() |
|
| به آنان که راز قشنگ دوستی و دوست داشتن و عشق را جز در ذات یگانه حق نمی یابند. |
|
پس از یک سال و اندی ... این
وبلاگ دوباره شروع به کار کرد ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 18:5 توسط ناصر |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 17:31 توسط ناصر |
|
|
دختر خانم ها برای ازدواج می توانند ثبت نام کنند (طنز)
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 16:31 توسط ناصر |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مرداد 1386ساعت 21:9 توسط ناصر |
|
|
نگاه ساده اي درهاي بسته باز شد، بي قراري من و تو بعد از ان اغاز شد، بعد از ان ديدار من دلداده اي ديگر شدم، روزها بگذشت و من هر لحظه عاشقتر شدم بي شك جهان را به عشق كسي آفريده اند چون من كه آفريده ام از عشق ، جهاني براي تو آمد از عشق دلم دم زد و رفت خانه را يكسره بر هم زد و رفت ، گفتمش باز كجا من چه كنم ، بي وفا يك مژه بر هم زد و رفت. عشق هميشگي ست اين مائيم كه فناپذيريم، عشق متعهد است اين مائيم كه عهد شكنيم عشق شادي خوبان ، شگفتي عاقلان و حيرت خدايان است.
|
||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 20:22 توسط ناصر |
|
||||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بـراي ايـنـكـه در خــاطـر بـمـانـي
دو بـيتـي ها وفـاداري نكردند غزل كردم شـبي چشـمـان پـاكـت غزل ها هـم ولي ياري نكردند اگـر چـه شـعر بـي وزنـي سـرودم غـرور قـافـيه در هم شكسـتم ببخش زيبا، كه در شب هاي شعرم گرفتار شب چـشـم تو هستـم هميشه قصه پايان بدي داشت هـمـيـشه جملـه ي آخـر همين بود كـلـاغ قـصـه هـا هـرگـز نـيامد هـمـيـشه قصـه پايـانش غمين بود دوبـاره بـار سـنـگـيـن جـدايـي بـه دوش خسته ام احساس مي شد و يـاس ســبـز دشـت آرزو هـا اسـيـر فـتـنـه هـاي داس مـي شـد تو كه رفتي سكوت ايـن حوالـي تـنـم را همچو يك ويرانه اي ساخت چنان يادت تلنگر زد به احساس كـه از مـن شـاعـر ديوانه اي ساخت با تشکر "ناصر" ---- ---- |
|
RSS
|